السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: عزيزى)
197
قصص الأنبياء (داستان پيامبران يا قصه هاى قرآن از آدم تا خاتم) (فارسى)
است كه از جانب آنها به اهل بيت ( ع ) وارد گشت . حضرت رضا ( ع ) در حديثى مىفرمايند : هنگامى كه ابراهيم در آتش افكنده شد خداوند را به حق ما اهل بيت ( ع ) قسم ياد كرد و بارى تعالى آتش را بر او سرد و مبارك گردانيد . [ 1 ] همچنين آن حضرت در حديثى ديگر چنين مىفرمودند : هنگاميكه ابراهيم در ميان آتش قرار گرفت خداوند پيرامون وى را با درختان سر سبزى كه در فصول چهارگانه سال نمىرويند به صورت انبوهى پوشانيد . [ 2 ] در كتاب « محاسن » ضمن حديثى مرفوع از امام سجاد ( ع ) پيرامون نشانه و رمز موجود بين يعقوب و يوسف چنين روايت شده است : زمانيكه ابراهيم در ميان آتش افكنده شد جبرئيل پيراهنى از نقره را بر او پوشانيد ، تا آتش اطراف او تبديل به گلهاى نرگس شود كمى بعد ابراهيم آن پيراهن را بر فرزندش اسحاق بخشيد و به شكل توراث آن پيراهن نقرهاى به يعقوب و سپس يوسف رسيد ، رمز ميان يعقوب و يوسف در آنبود كه اگر چنانچه آن پيراهن از يوسف جدا مىگشت اين موضوع علامت مرگ يا شهادت او مىبود ، هنگاميكه برادران يوسف در مصر به دربار او وارد شدند يوسف آن پيراهن را كه درون يك نى قرار داشت به برادران خود داد ، آنها پيراهن را از نى خارج نمودند در اين هنگام رايحهاى خوشبو از درون نى به مشام يعقوب رسيد . او كه در اردن سكونت داشت پيامد اين حادثه گفت : إِنِّي لَأَجِدُ رِيحَ يُوسُفَ لَوْ لا أَنْ تُفَنِّدُونِ [ 3 ] [ 4 ] اگر مرا به سبك مغزى متهم نسازيد تحقيقا بوى يوسف را استشمام مىنمايم . از على بن ابيطالب ( ع ) اين گونه روايت مىكنند : وقتى نمرود تصميم گرفت تا ملكوت آسمانى را نظاره نمايد و بدين خاطر تختى را به ميان چند كركس تربيت يافته بسته و مردى را در ميان آن تخت جاى داد او براى جلب توجه كركسها و پرواز بسوى ارتفاعات بيشتر قطعه گوشتى را در روى پايه عمودى آن تخت قرار داد . هنگاميكه كركسها آن گوشت را ديدند شروع به پرواز نمودند ، ارتفاع آنقدر زياد بود كه كوهها بسان دانههاى كوچك به نظر مىآمدند . بعد از مدتى آن مرد به جز تاريكى محض چيزى را نديد و از شدت ترس
--> [ 1 ] قصص الانبياء راوندى - ص 106 . [ 2 ] تفسير امام فخر رازى - ص 115 . [ 3 ] سورهء يوسف - آيهء 94 . [ 4 ] محاسن - ص 38 .